close
تبلیغات در اینترنت
محرم،حرکت بدون توقف عزاداری ها در انحراف
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • دانلود آهنگ جدید سحر به نام دو نفره

    دانلود آهنگ جدید سحر به نام دو نفره

  • دانلود آهنگ جدید اپیکور به نام بیا وسط

    دانلود آهنگ جدید اپیکور به نام بیا وسط

  • دانلود آلبوم جدید ابی به نام لاله زار

    دانلود آلبوم جدید ابی به نام لاله زار

  •  متن ترانه بابک جهانبخش به نام زندگی ادامه داره

    متن ترانه بابک جهانبخش به نام زندگی ادامه داره

  • متن ترانه مهراد جم به نام شیک پیک

    متن ترانه مهراد جم به نام شیک پیک

  •  متن ترانه شبی که ماه کامل شد از محسن چاوشی

    متن ترانه شبی که ماه کامل شد از محسن چاوشی

  • دانلود آهنگ جدید شهرام شکوهی به نام عشق ممنوع

    دانلود آهنگ جدید شهرام شکوهی به نام عشق ممنوع

  •  متن ترانه باید رفت از رستاک

    متن ترانه باید رفت از رستاک

  • متن آهنگ جدید شهاب تیام به نام ماجرا

    متن آهنگ جدید شهاب تیام به نام ماجرا

  • متن آهنگ جدید معین به نام با من بمون

    متن آهنگ جدید معین به نام با من بمون

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
محرم،حرکت بدون توقف عزاداری ها در انحراف
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 09 آذر 1391
  • بازدید : 727 مشاهده

ماه محرم فرصت مناسبی بود تا از دین و مذهب خودم بیشتر بدونم. اینکه چه راهی دارم میرم و آیا این راه من رو به هدفم می رسونه یا نه؟
مدتها بود که احساس میکردم خیلی از دین و مذهبم دور شدم. تا اینکه...

ماه محرم فرصت مناسبی بود تا از دین و مذهب خودم بیشتر بدونم. اینکه چه راهی دارم میرم و آیا این راه من رو به هدفم می رسونه یا نه؟
مدتها بود که احساس میکردم خیلی از دین و مذهبم دور شدم. تا اینکه...

پنجم محرم بود، به نیت دیدن دسته های عزاداری از خونه بیرون زدم.(اولین شب بود که تو محرم بیرون میرفتم)
از همه طرف صدای طبل و دوقل میومد. به سمت انتهای کوچه حرکت کردم . چند دسته عزاداری بزرگ خیابان رو بسته بودند.
جوونای زیادی در حال عزاداری بودند. خیلی حسرت می خوردم که چرا من تو جمع اونا نیستم.
تو همین فکرا بودم که یکی از دوستان قدیمی من رو از داخل دسته صدا زد.
اون حسن بود. من اونو دوسالی بود که ندیده بودمش.
ازم خواست منم برم باهاش زنجیر بزنم. و من ...
 


زنجیرزنان به هیات رسیدیم و عزاداری تمام شد. کم کم همه رفتند و هیات خلوت شد. ناگهان 6 تا قلیون چاق شده آوردند و بین بچهای هیات تقسیم کردند. خیلی شکه شدم!!!
من خودم قلیون میکشم و مشکلی با این موضوع ندارم ولی نه تو هیات عزاداری امام حسین.
جلو خودم رو گرفتم و از هیات زدم بیرون. (قلیون نکشیدم)
 


چون خیابون خیلی شلوغ بود هرجا کوچه ای می دیدم که خلوت بود و تو مسیر خونه بود رو انتخاب می کردم و می رفتم تو.
تو یکی از این کوچه ها صحنه ای دیدم که اگر خودم ندیده بودم باورم نمیشد!، مداح دسته همراه با یک دختر قد بلند در حال راه رفتن بودند. دست مداه درست پشت دختره بودو هر چند قدم، یه ماچ و لب هم به هم هدیه می دادند!
به کوچه خودمون داشتم می رسیدم، سر کوچه بوی حشیش تو هوا پخش بود. من این بو رو از زمان خدمت خوب میشناختم. خودم اینکاره نیستم ولی دوتا از هم خدمتیهام سخت دچارش بودند.
رفتم تو کوچه، خیالم راحت شد که دیگه دارم میرسم خونه. وسطای کوچه دیدم از روبرو 4 تا خانوم دارن میان. گفتم حتما تا الان(11.30 شب) هیات بودن.
از همون دور متوجه نگاهشون به خودم شدم. با خودم گفتم حتما تو این کوچه خلوت از دیدن من ترسیدن،
سرم رو پایین انداختم و از کنارشون رد شدم تا بفهمن باهاشون کاری ندارم که ناگهان پشتم دستی رو احساس کردم، صدای قهقه ی دخترا بلند شد و من...
راستی شبکه آی فیلم شبای محرم از ساعت 9.30 تا 11.30 دو قسمت از سریال مختارنامه رو پخش میکنه، سریال قشنگیه!!!!