یواشکی های یک زن شوهردار
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::
یواشکی های یک زن شوهردار
www.nikonline.in
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلیخانوادهیواشکی های یک زن شوهردار

تعداد بازدید : 3385
نویسنده پیام
baran آفلاین


ارسال‌ها : 10
عضويت : 25 /11 /1390
محل زندگي : تهران
سن : 28
تشکر ها: 9
تشکر شده : 4
یواشکی های یک زن شوهردار
بگو رهایم کنند
دخترك برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسيدم : پس كبريتهايت كو؟
پوزخندي زد!
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد...
گفتم: ميخواهم امشب
با كبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بكشم!!
دخترك نگاهي انداخت ، تنم لرزيد...
گفت : كبريتهايم را نخريدند!
سالهاست تن مي فروشم!
مي خري؟؟؟!!!
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از / دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود .... و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد ...........
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از / دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود .... و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد ...........
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید

سه شنبه 25 بهمن 1390 - 13:06
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
تشکر شده: 2 کاربر از baran به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: nikonline & farhad &
farhad آفلاین


ارسال‌ها : 3
عضويت : 2 /12 /1390
محل زندگي : تهران
سن : 29
تشکرها : 3
تشکر شده : 1
پاسخ : 1 RE یواشکی های یک زن شوهردار :
من مثل شما نمی تونم قشنگ بنویسم اما بازی با کلمات برای جلب توجه درست نیست.من اسمش رو میزارم گدایی ترحم یا یه همچین چیزایی

سه شنبه 02 اسفند 1390 - 14:05
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
farhad آفلاین


ارسال‌ها : 3
عضويت : 2 /12 /1390
محل زندگي : تهران
سن : 29
تشکرها : 3
تشکر شده : 1
پاسخ : 2 RE یواشکی های یک زن شوهردار :
من مثل شما نمی تونم قشنگ بنویسم اما بازی با کلمات برای جلب توجه درست نیست.من اسمش رو میزارم گدایی ترحم یا یه همچین چیزایی

سه شنبه 02 اسفند 1390 - 14:14
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
تشکر شده: 1 کاربر از farhad به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: baran /
baran آفلاین


ارسال‌ها : 10
عضويت : 25 /11 /1390
محل زندگي : تهران
سن : 28
تشکرها : 9
تشکر شده : 4
پاسخ : 3 RE یواشکی های یک زن شوهردار :
آقای فرهاد من گدام،من گدای آزادیم نه ترحم.
مجبورم به این صورت (مجازی)حرفمو بگم که سیلی نخورم، که اگه نگم ... .

یکشنبه 07 اسفند 1390 - 00:51
ارسال پیام وب کاربر نقل قول تشکر گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.



تمامي حقوق محفوظ است . قدرت گرفته از : نیک آنلاین